|
كلي مطالب طنز
|
|
|
|
||||
|
جناب سعيد لو گفته اند: هر رئيس فدراسيوني كه در سال بيشتر از يك بار مصاحبه كند بايد جريمه شود. (نقل به مضمون) از آنجايي كه ايشان ترك فعل خيلي خيلي سختي را از روساي فدراسيون هاي ورزشي خواسته از طرفي ماذ به دليل دل نازكي دلمان براي اين جماعت سوخته نشستيم فكر كرديم و چند راه حل پيدا كرديم . تا هم حرف جناب رييس زمين نماند هم آقايان از اين عذاب طاقت فرسا (مصاحبه نكردن ) نجات پيدا كنند و خداي نكرده غم بادي چيزي نگيرند. 1. جلسه پرسش و پاسخ و گفتگوي صميمانه بديل هايي هستند براي مصاحبه و كلي توفير دارند با مصاحبه. 2. به كار گماردن چند معاون و سخنگو. آقاي ريس گفته ريس فدراسيونها سالي يكبار مصاحبه كنند ولي درباره معاون ها و سخنگوها اين شرط را نگذاشته در ضمن بايد به اين معاونها و سخنگوها تذكر دهيم كه در مصاحبه ها، پاسخ هاي خود را به نقل از ريس فدراسيونها بيان كنند. 3.تكذيب هر مصاحبه بلافاصله بعد از آن. به اين ترتيب شما هنوز يك فرصت مصاحبه داريد. يادتان باشد از عكسبرداري و فيلمبرداري جداً خوداري كنيد بهر حال اگر هم عكس يا فيلمي گرفتند باز هم تكذيب كنيد نگوييد نمي شود. 4. به بهانه و در ادامه تكذيب يا تصديق بعضي از خبرها شما مي توانيد به پرسشهاي دور و بر يا دور و نزديك آن خبر كلي پاسخ دهيد. 5.دريافت پرسشها از خبرنگاران محترم و پاسخ دادن به آنها طي يك سخنراني غرّا در حضور پرسش كنندگان محترم. 6.استفاده از زبان ايما و اشاره مثل آن اداهايي كه آن خانم شب ها دراخبار شبكه 2 در كنج تلوزيوون در مي آورد. 7.ارائه يك نسخه از گواهي بيماري غم بادتان به جناب سعيدلو و تهديد اين كه اگر دق كردم خونم پاي توست و گرفتن اجازه ويژه چند تا مصاحبه در سال.
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 22:42 توسط علي مهر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
معروف است زماني كه يانكي هااز بي محلي چشم بادامي ها (همين برادران چيني خودمان (چرا نگوييم برادران چيني وقتي جا نماز و تسبيح درست مي كنند به اين با حالي. قرآن ديجيتالي صادر ميكنند به اين خوشگلي!)) كلافه شده بودند و از اين كه به دليل نداشتن رابطه مستقيم با آنها نمي توانستند مستقيماً در كشور اژدها سر و گوش آب دهند و فضولي كنند نشستند و اين قدر فكر كردند و غصه خوردند كه بالاخره نقشه اي به ذهنشان رسيد و آن نقشه استفاده از ديپلماسي پينگ پونگ براي برقراري ارتباط با چشم بادامي ها بود. اتفاقاً نقشه اشان گرفت و با چند تا بازي پينگ پونگ بين ورزشكاران و تيم يانكي و چشم بادامي يخ ها آب شد و ... . مدتي بود به اين فكر مي كرديم كه ديپلماسي اين شيطونها (قبلاً بهشان شيطان بزرگ هم مي گفتيم) در مقابل ما چيست ؟ وقتي در سال 98 وسال بعد آن دو تيم فوتبال مقابل هم قرار گرفتند خيلي ها گفتند:«فهميديم، ديپلماسي فوتبال» اما اشتباه كرده بودند (اصلاً دوست نداريم توضيح بيشتري بدهيم) تا اينكه چند روز پيش خبري شنيديم كه معما را حل كرد : خبر اين بود كه براي اولين بار يك كشتي غول پيكر اقيانوس پيما دو هزار و چند صد تا گاو شيرده را از ينگه دنيا برداشته و يكراست آمده بندر بوشهر. براي چي؟ براي تحويل گاوها به يك كارخانه لبنياتي كشورمان. اين جا بود كه فهميديم اين ناقلاها ديپلماسي گاو را در پيش گرفتند و مي خواهند با پيشكش كردن گاوهاي شيرده ما را نمك گير كنند.
+
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 20:17 توسط علي مهر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در رابطه با اينكه بعضي ها با شك و ترديد در مورد چند شنبه بودن عيد سعيد فطر صحبت مي كنند بايد عرض كنيم طبق سنواتي كه ما يادمان مي آيد آن چند شنبه اي كه نزديك تر است عيد سعيد فطر مي باشد شوخي كه نيست صدها گروه تجسس و تفحص با مجهزترين وسايل ماه يابي از ظهر روز قبل از آن چند شنبه اي كه نزديك تر است بلكه از دو روز قبل آن به دنبال ماه مي گردند. ( اين به جز هزاران هزار بلكه صدها هزار يا... آدمي است كه غروب آن روز توي حياط يا توي كوچه يا روي پشت بامشان مي روند و توي آسمان دنبال ماه مي گردند تا اگر احتمالاً اين همه گروه تحقيقي نتوانستند پيدايش كنند او كه ماه را ديد به تنهايي برود عيد بگيرد.) و اين ماه نحيف و باريك را پشت هر سياره و ستاره اي هم كه پنهان شده باشد مي يابند و مي آورند و هل هله كنان مي گويند فردا ( يعني همان چند شنبه نزديك تر ) عيد است اگر دقت كرده باشيد بعضي سالها آخرين ساعات شب يكدفعه عيد را اعلام مي كنند اين به همان دليل بالا است در اين سالها ماه قايم تر شده است! و خودش را حسابي بين ستاره ها و سياره ها پنهان كرده و اين گروههاي زحمتكش ماه يابي كلي به دردسر مي افتند ماه را پيدا كنند. بهر حال اگر امسال چند شنبه نزديك تر هم عيد اعلام نشد و چند شنبه دورتر اعلام شد اشكال ندارد چون طبق سنواتي كه يادمان مي آيد بعضي وقتها هم اين طور مي شود.
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 1:45 توسط علي مهر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
با اينكه خودمان مطمئن بوديم ولي با توضيحي كه يكي از مقامات مسئول داد- چون دقت نكرديم عنوان ومقامش يادمان نيست- مطمئن تر شديم اما آن توضيحات:درباره سقوط هواپيماي آخري بود.البته ما علم غيب نداريم كه بدانيم تا زمان چاپ اين مطلب خداي نكرده، زبان صهيونيستها لال، چشمشان هم كور،دستشان هم بشكند الهي،ذليل هم بشوند، چند تا از آن بدجنس ترهايشان هم بميرندو...،چند تا هواپيماي ديگر سقوط مي كند.اما ما فرمولي به دست آورديم كه هرچند تا هواپيماي ديگر خداي نكرده، زبان صهيونيستها لال، چشمشان هم كور و الخ سقوط كند داده را در اين فرمول بگذاري علت سقوط مشخص مي شود. فرمول ما بستگي دارد به زنده ماندن يا نماندن خلبان هواپيماي سقوط كرده. اگر خلبان هواپيما دراين حادثه خودش نيزمتاسفانه ( زبان صهيونيستها لال والخ)كشته شودپس با خيال راحت مي توانيم بگوييم:علت حادثه خطاي انساني بوده(پانوشت:يعني مقصر مرحوم خلبان بوده است)اما اگر خوشبختانه(به كوري چشم صهيونيستها و الخ)خلبان جان سالم به در برد علت سقوط هواپيما،با قاطعيت عرض مي كنيم كه بدي آب وهوا بوده. خاطر نشان مي كنيم اين فرمول مجرب و حاصل گوش دادنهاي دقيق ما در ساليان متمادي، بعد از سقوط هواپيما به اخبار صدا و سيما و گزارش هاي خبري بعد از آن مي باشد. خيالتان راحت، احتياج به گشتن دنبال جعبه سياه هم نيست.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 17:29 توسط علي مهر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بدين وسيله مراتب تشكر خود را از شبكه سه اظهار مي داريم. يعني واقعا دمشان گر م كه با نشان دادن" افسانه جومونگ" باعث سهولت - به قول آقاي معلم – در فرآيند يادگيري ما شدند و بسياري از درسهايي كه قبلا به سختي در آي كي يوي ما مي رفت را با تماشاي افسانه جومونگ راحت تر مي فهميم. مثلا در درس تاريخ وقتي صحبت از دليريها و شجاعت هاي مردان اين سرزمين مي شود كه چگونه مقابل بيگانگان ايستادگي مي كردند و دشمنان كشورمان را شكست مي دادند ما ياد جومونگ و جنگ هايش با "هان" و " بويو" مي افتيم. در ادبيات فارسي مي فهميم آرش كمان گير چيزي تو مايه هاي جو مو نگ بوده و با در نظر گرفتن اين اختلاف كه سرنوشت رستم و سهراب برعكس هموسو و جومونگ است اين قسمت از درسهاي شاهنامه يادمان نمي رود. اما نمي دانيم چرا هر وقت يكي از ما اين مثال ها را سر كلاسهاي تاريخ يا ادبيات مي زنيم دبيران مربوطه عصباني مي شوند و ما را از كلاس بيرون مي اندازند . تازه در درس جغرافيا هم مناطق كشور را مي شود از روي فيلم افسانه جومونگ تقسيم بندي كرد. مثلاً سرسبزي شمال كشور مثل دشتهاي اطراف جربن و غرب كشور كوهستاني است مثل كوههاي اطراف زوانتو. تازه به نظر ما اگر اين سريال را چند قسمت زيادتر مي كردند و در بين آن نحوه ساخت مواد آتش زا و دود زا و لوازم جنگي توسط رئيس موپالمو را نشان مي دادند مي توانست در درسهاي مثل شيمي و فيزيك هم به دانش آموزان كمك كند. به نظر متوجه شده باشيد علت ضعيف بودن بيشتر دانش آموزان در درسهاي مثل رياضيات چيست چون در اين جور درسها نمي شود از فيلم افسانه جومونگ استفاده كرد .
بچه هاي ته كلاس
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 19:12 توسط علي مهر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به نظر اين جانب نقش ملانصرالدين در هيچ انتخاباتي به اندازه انتخابات اخير پر رنگ نبودهبه طوري كه نامزدهاي محترم هر جا كه كم مي آوردنددست به دامان او مي شدند. اگر اشتباه نكنم اولين بار شيخ اصلاحات پاي اين شخصيت محبوب ادبيات را به ميدان انتخابات كشيد آنجا كه در مناظره با محمود خان حكايت معروفي از ملا نصرالدين را تعريف كرد:از ملا پرسيدند:مركز زمين كجاست؟ ملا كمي فكر كرد و جواب داد:همين جا كه من نشسته ام گفتند: با چه دليلي اين ادعا را مي كني؟ گفت:اگر باور نداريد متر برداريد و متر كنيد البته در طول انتخابات هم حركات و گفتارهايي از جناح ها، احزاب و هوادارانشان سر زد كه آدم را ياد جناب ملانصرالدين مي انداخت .ولي بعد از انتخابات هم دست از سر اين ملا بر نداشتند و محمود خان در كنفرانس خبريشان در جواب خبرنگاري خارجكي حكايتي ديگر از ملا نصرالدين را تعريف كرد ( حالا اينكه آن يارو فهميد يا نه ما هم نمي دانيم ): يك روز ملا هوس شايعه راه انداختن كرد ( معلوم مي شود آن زمانها هم شايعه و شايعه پردازي بوده) به چند نفر گفت محله بالايي آش مي دهند آنها هم دويدند به طرف بالايي كه آش بگيرند ملا كه ذوق و شوق و دويدن آنها را ديد به شك افتاد و گفت: "نكند محله بالايي آش مي دهند " و خودش هم دويد به طرف محله بالايي. قصه ملانصرالدين به همين جا ختم نشد در جريان" تقلب كرديد، نه ما تقلب نكرديم " يكي از طرفداران اين وري ها شايد هم آن وري ها ( بستگي دارد از كدام طرف نگاه كنيد ) حكايتي ديگر از ملانصرالدين تعريف كرد : ماه رمضان شروع شد ملا براي اينكه حساب روزهايي كه روزه گرفته را داشته باشد كوزه اي تهيه كرد و در پايان هر روز سنگ كوچكي در آن مي انداخت به حساب آن روز. بعد از چند روز بچه هاي شيطان خانه متوجه كار ملا شدند و براي سر به سر گذاشتن او هر روز چند سنگ توي كوزه مي انداختند وسط هاي ماه رمضان مردم از ملانصرالدين پرسيدند : ملا چند روز از رمضان گذشته. ملا گفت: صبر كنيد تا بگويم رفت و سنگهاي توي كوزه را شمرد . آمد و گفت امروز پنجاهم ماه رمضان است . گفتند ملا مگر مي شود همه ي رمضان بيست و نه يا سي روز است چطور امروز پنجاهم رمضان است . ملا جواب داد: برويد ... را شكر كنيد همه اش را نشمردم شايد هم جاهاي ديگري پاي ملانصرالدين را وسط كشيده باشند كه ما بي اطلاع
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 0:31 توسط علي مهر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پرسید:چه خبر؟ پرسيدم:خبرم را از قول كي بگويم؟ پرسيد:مگر فرقي مي كند؟ جواب دادم:آره،اگر از قول صدا وسيما مي خواهي همه اش گل وبلبل استهمراه با ترانه (مي بخشيد سرود)وطنم،پاره تنم. اگر از قول بعضي سايتها مي خواهي همه اش جنگ و دعوا و داد و فرياد پرسيد:ماهواره چطور؟ گفتم:چي؟ چطور جرات ميكني اسمش را بياوري؟خلافكار،خود فروخته، شيفته غرب، آلت دست،قانون گريز،اغتشاشگر كافي هست يا باز هم بگويم؟ * آدم ديگر رغبتي به ادامه تحصيل و طي مدارج علمي ندارد.چه فايده؟ آدم عمري زحمت بكشد،عرق بريزد، دود اگزوز بخورد(در راه رفت و آمد به دانشگاه) آخر سر هم وقتي يك مدرك ناقابل دكترا بهش دادند هر روز صد تا حرف پشت سرش در بياورند:يك روز بگويند مدركت افتخاري تقلبي است. دانشگاه گفته عمرا" ما چنين شخصي را نمي شناسيم. يك روز ديگر عكسمان را نشان بدهند و بگويند مدركت مال قبل از انقلاب است و با قوانين امروزي نمي خواند. روز ديگر بگويند تو چرا اينهمه زرنگ بودي كه دو رشته را همزمان خواندي. كارت خيلي بد و غير قانوني بود و باز عكسمان را به همه نشان بدهند كه ببينيد اين دكتر متخلف اين است. نه، شما بگوييد اصلا" ارزشش را دارد آدم اينهمه درس بخواند؟ * در گير و دار انتخابات يكي از كارمندان فلان اداره گير داده بود كه چرا جا نمازهاي نمازخانه اداره به رنگ نماد يك نامزد است. ميگفت: بايد جا نمازها را تا بعد از انتخابات جمع كنيم. * كسي كه مي خواست بي طرفي خود را حفظ كند مي گفت: به هر كه مي خواهيد به فلان كس راي دهيد. * بعد از هشت نه روز اولین پیامکی که برایم آمد این بود:اس ام اس را خدا آزاد کرد
شايد ادامه داشته باشد
+
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 23:34 توسط علي مهر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بدين وسيله مراتب خشنودي وتشكر خود را از مسئولين بلند پايه كه با يك حركت زيركانه موجب غافلگيري ركسانا صابري،امپرياليسم جهانخوارو ايادي آن گشتند ابراز ميداريم. به نظر ما به جاي دادن آب خنك بيت المال هشت سال همين طور الكي،تعليق وبلا تكليف گذاشتن او كاري بسيار مدبرانه است .حداقل دراين پنج سال حواسش را جمع مي كند و جاسوس بازي در نمي آورد و ازهرجاي غير استانداردي هم كوفتي نميخرد و گرنه .....(خودش مي داند) در ضمن مقامات بلند پايه بار ديگر ثابت كردندما در همه امور استقلال داريم و هر وقت دلمان خواست تعليق مي كنيم و هر وقت دلمان نخواست تعليق نمي كنيم
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:54 توسط علي مهر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
درست حدس زديد:علت اين كه اين چند روز "ابو شهرزاد"را به روز نكرديم اين بود كه تشريف برديم نمايشگاه بين المللي كتاب (نه اين كه قبل از اين هر روز چند بار وبلاگ را به روز مي كرديم) و حالا تصميم داريم گزارش مبسوط ي از آنجا ارائه دهيم: ۱-هر جاي ايران كه باشي مترو(يا همان قطار شهري خودمان) خوب چيزي است!چون اگر بخواهي به تهران بيايي يا حتي اگر ساكن تهران باشي و بخواهي از نمايشگاه كتاب بازديد كني از هر كجاي تهران سوار شوي با چند تا ( شايد هم چند ده تا يا چند صد تا) چشم به هم زدن مي رسي جلوي در مصلي و ديگر معطلي از اين اتوبوس به آن سواري، از آن سواري به اين اتوبوس را ندارد. ۲- باز هم مثل سالهاي گذشته شلوغ ترين غرفه نمايشگاه غرفه فروش خوراكي ها بود به ويژه نزديكيهاي ظهر ۳- وقتي اين همه بازديد كننده را در نمايشگاه بين المللي كتاب آن هم از آدم هاي جورواجور و رنگارنگ سراسر كشور مي بيني به آمار پايين سرانه مطالعه كتاب شك مي كني ولي وقتي قيمتهاي بالاي كتاب را مشاهده مي فرمايي حق را به كتاب نخوانها مي دهي. ۴- اگر اهل دل و طنز هم باشي مي تواني چند كتاب طنز خوب هم پيدا كني از جمله تجديد چاپ بعضي از كارهاي عمران صلاحي ( كه من خبرش را خواندم ولي خودشان را نديدم)، چند كتاب در غرفه گل آقا به علاوه لوح فشرده دوره كامل هفته نامه گل آقا(1381-1369) و.... ۵- كتاب طنز۵ هم در نمايشگاه بود شايد سر فرصت يك نگاهي هم در همين وبلاگ به مجموعه كتاب طنز داشته باشيم. ۶- وقايع نگاري بن لادن ( رمان طنز محمد علي علومي) هم يكي از كتابهايي بود كه از غرفه هزاره ققنوس خريدم. ۷- روي يك برگه تبليغي ، چند مجله متعلق به موسسه اي معرفي شده بود. روي جلد يكي از نشريات نوشته شده بود:« چه كسي شاخ غول را مي شكند؟» خوب ما در اولين يادداشت توي وبلاگ « حكايت ما» جواب اين پرسش را داده بوديم هر كس باور نمي كند يا كنجكاو است بداند مي تواند به آن جا مراجعه كند.
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 0:50 توسط علي مهر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خدایا تو که منظورم را میدانی، ولی برای اینکه از این دعای شریف سوء استفاده نشود، برای دیگران توضیح میدهم. میگویند روزی در بازاری پر رفت و آمد، کودکی از پشت بامی میافتد. جیغ و داد مردم و آشنایان به هوا میرود: «آهای بچه.» در همان موقع باربری که در بازار جنس مردم را به این طرف و آن طرف میبرد، از آنجا میگذشت. او کودک را که میبیند، سرش را بالا میگیرد و میگوید: «خدایا نگهاش دار.» کودک همان لحظه میان زمین و آسمان میماند و آهسته روی دست مرد باربر فرود میآید. مردم با دیدن این کرامت، دور مرد باربر جمع میشوند. ـ تو کی هستی؟ ـ تو چی هستی؟ ـ چهطور این کار را کردی؟ مرد باربر در جواب همه این پرسشها و تعجبها، با خونسردی جواب داد: «یک عمر هر چه خداوند گفت، گفتم: چشم. فرمود: نماز بخوان. گفتم: چشم. فرمود: روزه بگیر. گفتم: چشم. فرمود: امانتدار باش. گفتم: چشم. فرمود: دروغ نگو، غیبت نکن، مال حرام نخور. گفتم: چشم. امروز من چیزی از خدا خواستم. خدا گفت: چشم.»
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:25 توسط علي مهر
|
|
|||||
|
|||||